|
گاهي وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره به شرطي كه اون پرنده تو باشي و اون قفس دل يارت
اگر با گريه دريايي بسازم اگر با خنده رويايي بسازم اگر خنده شود در من فراموش اگر گريه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

میگن اخر معرفت اون قدر دوره که عمرادم کفاف نمیده که بهش برسه اما یه اسمس فرستادم برای اونیکه اخر جاده معرفت ایستاده.
گل اگرخشک شودساقه ی ان میماند عشق اگردورشودخاطره اش میماند در میان همگان گشتم و عاشق نشدم / تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم.
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی ها
هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه.
به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

میخوام اتوبوس بسازم ..... اتوشو دارم اما بوس ندارم .. یه بوس میدی ؟ لازم دارم
عشق ورزیدن را ازکویربیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید...
گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
هنوز در پی جراح زبر دستی میگردم که سرنوشت مرا به تو پیوند بزند
چهار چیز است که نمی توان آنها را بازگرداند : سنگ ... پس از رها کردن ! حرف ... پس از گفتن ! موقعیت... پس از پایان یافتن ! زمان ... پس از گذشتن !
ببینم، اگه یه روز از خواب بیدار بشی و ببینی: اون که دوستش داری گذاشته رفته . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اونوقت، صبحانه چی میخوری؟

دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون . پس باید حادثه جو باشیم و و قانون را بشکنیم
|