|
به نام خالق عشق
سكوتم را به باران هديه كردم.تمام زندگي را گريه كردم...نبودي..!.در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
    زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست . هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته به جاست خوشتر آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
   
.jpg)
من ساده و بیرنگم / من عاشق دلتنگم صد بار بزن قطع کن / من عاشق تک زنگم!
   
عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقى کار هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
   
اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري، لااقل شعور معشوقه بودن را داشته باش
    بدن عریانت را در اختیار کسی بگذارکه روح عریانش در اختیار توست
    مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
   
.jpg)
|